از طریق بسامد خودآگاه و ناخودآگاه یک یا چند واژه ی همسان یا نوع ترکیب سازی و خلق تعابیر می توان به سبک و شخصیت فکری و زبانی یک شاعر رسید و از طریق بسامد نوع اجرای اشعار می توان فرم شعری که شاعر آن را برگزیده شناخت .مجموعه شعر "طلسم اشیای سوخته" از ویژگی های فوق برخوردار است.جزآنکه نگارنده آنچنان با نوع اجرای شعر شاعر مؤافقت ندارد که دراین باره سخن خواهد رفت.
اشعار شاعر سرشار از تصاویر سیاه زندگی است تجلّی اشمئزاز مسلطی که سایه اش را بر تمام شوون زندگی و مناسبات بشر گسترده است.شاعر با چنین تصاویر و تعابیری فلسفه می ورزد. فلسفه ورزیدن شاعر از سرچشمه های "اشمئزاز و وحشت" جاری است :
اشمئزاز :
- از چرخ های کامیون پدر زیر می افتم/طول نمی کشد/خونی که روی زمین ریختی/تنها با لیس سگ های ماده خشک می شود
- دارد تاریک می شود ناگهان اتاق/و تاریخی که از شعر زاده است بیرون/جراحت می پاشد به صورت کلمات.
- لک زده ام برای آب دهان سگی /که بپیچد به پر و پا
- می خواهم این دست ها را تزریق کنم به کناره های تاریک زمین/تزریق به فک های بادکرده ی صورت /به جیرجیر ریخته از دندان موش
- باید تن زمین را گرم نگه داشت/و خونی که از رودخانه جاری/لای یقه چرکین اموات ذخیره کرد
وحشت :
- سگ پارسیده به زندگی ام بدجور
- مثل تفاله له و لورده /تف انداخته توی آغوش سبز عابر پیاده
- انگار روی همین سطرها بودند/گل های روسری تیغ شد/ و شبانه چیزی از صورتم می کاست
- بگو ایمان آوردیم/به رشد تموری مغزی در پوست زمین
عدم امکان فراروی از واقعیت غالب ، پیوندهای رقیق اندیشه شاعر را با ناتورالیسم بازمی تاباند.اگر بخواهیم یکی از ویژگی های برجسته ناتورالیسم را درباور به " بیان زشتی های واقعیت و محرومیت انسان از هرگونه اختیاری و هرنوع مسئولیتی درقبال اعمالش – تقدیرگرایی- و تحت سلطه اعصاب و خون " معرفی کنیم.
اگر چه شوخی و طنز در شعر شاعر نوعی عقب راندن فراروایت ها و فرود پتک بر کلان تئوری های ترک برداشته است اما چنین عزیمتی را می توان در پیوند با همان وحشتی جستجو کرد که سایه سیاهش را برحیات می افکند.
بخشی از روانشناسی این نوع طنز از اراده ای برمی خیزد که در جهت تلطیف ترس یا مجامله با نیروهای وحشت آفرین در حرکت است :
- پس اندام آدمی چون بید لرزید/و از خوشه های عقیم جمجمه/سیب های کریه به زمین نشست/چون شیطان از درگاه خدا به مسافرت برگشت/با خودعهد بست/تا لحظه موعود ورد بخواند
- من زبان بازی بلد نیستم /خیلی مردی برویم توی شعر/نشانت بدهم به شعری که بازی ندارد می خندم.
بازی کردن با واژه ها را می توان از همین منظر دید :
نعشم روی کتف های حیاط خلوت/چیزی از سبز بیشتر سیاه بود/و بوی گند تار "ان کبوت" هی تارمی تنید.
عروسگِ متولد شده /کودکی کودک را بو می کشد.
تا زانوی این شهر ترکش مخپاره است
اگر شاعر نسبت به نوع رابطه واژه ها در محور افقی و عمودی امعان نظر بیشتری معطوف می داشت ، بی گمان صفحاتی بر مکتب نحیف ادبی مذکور در زبان فارسی می افزود .اگر چه بی اعتنایی به انسجام درونی شعر را می توان در ارتباط با شمّ طنزپردازانه شاعر دید.می دانیم که طنز نیز نوعی مواجهه با مقوله ی قالب و انسجام های پذیرفته شده ی رسمی زندگی جمعی است. اما به نظر نگارنده اگر شاعر به علّت وجودی واژه ها در محورافقی و عمودی شان التزام داشت و درگزینش آنها دقت بیشتری می نمود ، بسیار مؤفقتر بود.امری که به نظر می آید که از یک طرف ناشی از غلبه معنا پردازی شاعر بر جلوه های زیباشناسانه شعر است و از طرف دیگر به دیدگاه ساختارشکنانه شاعر در دو بعد اندیشه و فرم راجع است.اما اطناب موجود در اشعار و عدم عنایت شاعر به محور افقی و عمودی واژه ها به برخی از اشعار آسیب زده است.غرض از نوع اجرای نامؤافق شعر همین امر بوده است که پیش از این در بند نخستین ذکرش به میان آمد.
از تعابیر زیبای این مجموعه :
گریه کن به جای ابری که نیست/ولی باران دارد.
دقیق یعنی پیچ قبرستان
بازویم را پیچانده اند از پشت سر /مجبورم کردند/ هیچ آینه ای را به یاد نیاورم
گفتیم که شاعر از طریق شعر فلسفه می ورزد .فلسفه ورزیدن در شعر بی گمان اگر با ظرافت های ادبی نیامیزد به اطناب می انجامد.آیا نمی توان در عین بیان حرف های عمیق ، شعر را سرشار از معنا ساخت و به ظرایف بیان نیز عنایت داشت. شاعر نشان می دهد که اگر بخواهد می تواند در این زمینه مؤفق باشد :
دست از جبهه ها تا آرنج بالا زدیم/موسی نبودیم و/عصای خودمان نیشمان زد/فشنگ های زیادی مشقی بودیم و /شبانه خط خوردیم/ سنگرها آدم بالا آوردند ....
خوانندگان محترم توجه دارند که شاعر چگونه با دقت در گزینش واژه ها نسبت های چندگانه بین واژه ها برقرار کرده است : « دست ، جبهه (پیشانی) ، آرنج »، « فشنگ و مشقی و جبهه و سنگر و خط » « مشق و خط زدن»
همین امر است که باید به جرئت ادعا کرد که اگر شعری ایهام نداشته باشد ؛ یعنی شاعر در سرودن شعر با وسواس در جهت کشف روابط پیدا و پنهان ِ چندگانه ی واژه ها نکوشد ، اشعارحتماً چیزی کم خواهند داشت.

