نمی شناسم
خیابان های این شهر قد کشیده اند
این را گفت و
سکه های تنبل در جیب داشت
و سبیل هایش یک درمیان سفید بود
*
نمی شناسم
کوچه ها سوی بن بست می روند
این را گفت و
سکه های قدیم در کیف داشت
و روشنای مویش را در چادر پوشید
*
نمی شناسم
تو دیگری شده ای
این را گفتی و
سکه های کوچک در کیف داشتی.
*
نشناختم این حرف ها را نشناختم
این را نمی گویم و
هیچ سکه ای در جیبم نیست.
**ابوالفضا پاشا ، "از آن همه دیروز"(تهران : دارینوش 1372)ص 35
در بررسی شعر فوق نکات ذیل مورد توجه قرار گرفت :
۱- شعر فوق از چهار بند تشکیل شده است.در بند اول واژه ها معرّف اند ، بی آنکه از شخص موصوف ِ بند صریحاً ذکری به میان آید.واژه هایی مانند: « خیابان + جیب + سبیل» از نظر نشانه شناسی در برابر واژه هایی قرار می گیرند که در بند دوم معرّف شخصیت دیگری هستند.واژه هایی چون : « کوچه + کیف + چادر» شخص موصوف را برخلاف بند اول "زن" می نمایانند. در بندهای سوم و چهارم ظهور دوباره اشخاص مذکور جریان می یابد. شعر از طریق سوم شخص مفرد و اول شخص روایت می شود.هر چند در پایان درمی یابیم که راوی اصلی مرد است.
۲- فعل منفی از مصدر شناختن مؤید بیگانگی است که در سراسر شعر گسترش یافته است.( نمی شناسم- نشناختم).عنصر محوری بیگانه کننده "سکه" است. که تغییر صفات آن( سکه ی تنبل + هیچ سکه ، سکه ی قدیم + سکه ی کوچک) به تغییر صفات در شخصیت های شعر منجر می گردد.به تعبیری شاید بتوان گفت عنصر متغیر سکه است که موجب "هستی اجتماعی " ویژه می گردد که "آگاهی اجتماعی" و منش ویژه را تولید می کند.
۳- از ارزش های ادبی و هنری شعر ظهور آگاهانه واژه ها است.چنان که پیش از این نیز ظهور آگاهانه واژه هایی چون : " خیابان + جیب + سبیل» ، کوچه + کیف + چادر » ،« سکه ی تنبل + هیچ سکه ، سکه ی قدیم + سکه ی کوچک » مورد تأکید قرار گرفت.علاوه برواژه های مذکور واژه های دیگر نیز آگاهانه ظهور می یابند و به ترکیب سامان مند شعر کمک می کنند. این نشان می دهد که شاعران حرفه ای چقدر در احضار و گزینش واژه ها دقیق و دچار وسواس اند. ایجاز و انسجام شعرفوق نیز قابل توجه است.واژه ای را نمی توان یافت که ادعا کرد که "باری به هرجهت" ظهور یافته است.هر واژه را می توان در نسبت چندگانه با واژه های دیگر سنجید و تحلیل کرد.
نمی شناسم
خیابان های این شهر قد کشیده اند
این را گفت و
سکه های تنبل در جیب داشت
و سبیل هایش یک درمیان سفید بود
ممکن است خواننده بپرسد چرا " قد کشیدن" خیابان و چرا "تنبل" و چرا "سفید" : خیابان قدکشیده مؤید طولانی بودن مسیر است که به زبان عام و مرد سالارانه "مرد" می خواهد.اما سکه های "تنبل" مؤید رخوت مرد است در عبور و طی طریق. در همان حال می توان سفیدی و تنبلی را در مجموعه ای واحد در جهت انتقال مفهوم "رخوت" و سستی" و کاهلی " و پیری قرار داد.همچنین تنبلی سکه راجع است به سنگینی و "وزین" بودن آن که برخورداری شخص موصوف را به رخ کشد.
نمی شناسم
کوچه ها سوی بن بست می روند
این را گفت و
سکه های قدیم در کیف داشت
و روشنای مویش را در چادر پوشید
در قرائت بند فوق ممکن است خواننده بپرسد چرا کوچه و چرا قدیم و چرا چادر و چرا کیف؟ .پیش ازاین درباره علت نشانه شناسانه ی این واژگان ذکری به میان آمد.اما واژه ی "قدیم" می تواند نشان دهنده ی سنتی بودن و ریشه دار بودن زن باشد.در عین این که واژه ی "چادر" بر این امر تأکید وی ورزد."کوچه" مؤید محدوده ی حضور همین زن است .به همین دلیل باید گفت "بن بست بودن" کوچه مذکور بسیار آگاهانه و جانبدارانه انتخاب شده است.
نمی شناسم
تو دیگری شده ای
این را گفتی و
سکه های کوچک در کیف داشتی
در قرائت بند سوم در می یابیم که شخص موصوف همان زن بند دوم است.با این تفاوت که سکه های قدیمش به سکه های کوچک تغییر ماهیت داده اند و همین امر موجب شده که وی به بیگانگی "نمی شناسم" برسد.این دگردیسی از "قدیم" به "کوچک" را می توان نوعی دگردیسی از "اصالت به بن بست رسیده" به "حقارت بی هویتی" تعبیر نمود.
نشناختم این حرف ها را نشناختم
این را نمی گویم و
هیچ سکه ای در جیبم نیست.
در بند پایانی عملاً مرکزیت سکه به بیگانگی در برقراری گفتگو منجر میشود.می دانیم که عالی ترین نشانه بیگانگی در ارتباط ، "سکوت" است که در شعر این بیگانگی با "نمی گویم" ( سکوت) نشان داده میشود.

