نمی توان از این آبها کشتی ساخت
و رسید به خشکی پوست درخت
انگار چیزی مثل هیچ
در سطح رگ هایم رخ داده است
و گسستی عمیق بین من و من هایم
پیوند خورده است
مثل پاییزهای درخت
آرام آرام
دلم برایش تنگ می شود
و غباری نازک روی پیری موهایم پخش می شود
در عینکت بخواب
اگر جهان را هر طور نبینی
از چیزی کم نمی شود
چشم هایش را در همین پلک های نیمه باز
به روی خود بست
تا تعریفی برای انبوه ابرهای خاکستری ببیند
فشرده ی دردبودم و
در پوست سنگ هم نمی شد گنجید
با اطراف خود لال بودم
و مثل نقطه ای فقط
می توانستم معنای واژه را روشن کنم
پله ی اول شب است و
تب ستاره ارتفاعش تا صبح پایین نمی آید
* از وبلاگ دلفین های که با من شنا کرده اند.
من شامل چندینم
"والت ویتمن"
چند نکته را می توان در بررسی شعر فوق طرح کرد:
1- ویژگی عمده شعر مانند اغلب شعرهای شاعر متفاوت بودن است. متفاوت بودن از نوع نسبتی که اذهان مرسوم بین پدیده ها برقرار می کنند که این سطح از متفاوت بودن را می توان در خلق تعابیر پارادوکسیکال مشاهده نمود. (نمی توان از این آبها کشتی ساخت/گسستی عمیق بین من و من هایم پیوند خورده است و...) علاوه بر متفاوت بودن شعر در این سطح به زعم نگارنده نوع متفاوت بودن در اجرای شعر نیز قابل مشاهده است.
2- غرض از ادعای فوق وجود پرسوناهایی است که در شعر حضور دارند.شاید این پرسوناها سطوح متفاوت و متنوع و چندگانه ای از خود راوی باشند.صداهایی را که در شعر می شنویم ما را با شعری پلی فونیک مواجه می سازد. البته این صداها در زبان خود را نشان نمی دهند ، بلکه تنها حضور دارند بدون آنکه اختلاف لهجه و گویشی در نوع بکارگیری واژه ها داشته باشند .اگر بپذیریم که « زبان خانه ی بودن است» و راوی که مدعی است دارای وجود های چندگانه است ، فقدان زبان های متکثر در این شعر مؤید فقدان وجودهای چندگانه ی ادعایی است.بنابراین خصلت پلی فونیک شعر در سطح باقی می ماند.
نگارنده صدا های ذیل را در این شعر می شنود : صدای راوی ، صدای نهیب زننده ، صدای دانای کل :
صدای اول(راوی):
نمی توان از این آبها کشتی ساخت
و رسید به خشکی پوست درخت
انگار چیزی مثل هیچ
در سطح رگ هایم رخ داده است
و گسستی عمیق بین من و من هایم
پیوند خورده است
مثل پاییزهای درخت
آرام آرام
دلم برایش تنگ می شود
و غباری نازک روی پیری موهایم پخش می شود»
صدای دوم( نهیب زننده):
« در عینکت بخواب
اگر جهان را هر طور نبینی
از چیزی کم نمی شود»
صدای سوم (راوی- دانای کل):
« چشم هایش را در همین پلک های نیمه باز
به روی خود بست
تا تعریفی برای انبوه ابرهای خاکستری ببیند»
صدای اول(راوی):
« فشرده ی دردبودم و
در پوست سنگ هم نمی شد گنجید
با اطراف خود لال بودم
و مثل نقطه ای فقط
می توانستم معنای واژه را روشن کنم»
صدای سوم (راوی- دانای کل):
« پله ی اول شب است و
تب ستاره ارتفاعش تا صبح پایین نمی آید»
3- برخلاف نظر برخی از عزیزان ، شعر از ساختمان برخوردار است و به ظاهر گسست می نماید .هم چنانکه شاعر در "پیوند" ِ وجودی من های گسسته اش اصرار دارد ، باید گفت : گسست صوری مصراع ها نیز بر اساس صفات مشترک اشیا و بر اساس وضعیت های مشابه با یکدیگر پیوند دارند.می توان ساختمان و آرایش واژه ها را در کلیت شعر این گونه گزارش کرد:(آب،درخت، آب و کشتی، خشکی و کشتی،خشکی و درخت)(کشتی آرزومند خشکی- ساحل - = پیری انسان = پاییز= فشردگی درد = پائین نیامدن تب )(عینک،غبار،دیدن،ابرهای خاکستری،پلک های نیمه باز،شب)
4- چندگانگی ِ صداهای ِ شعر با گسست من ها مرتبط است و نیز این همه نسبت دارند با تب آلود بودن ِ پایانی ِ شعر که از چندگانگی وجود برمی خیزد.مگر نه این است که انسان تب آلود ِ حیرت ، از هذیان ِ چندگانگی ِ صداهای ِ درون به خود می پیچد؟
5- برای بیرون آمدن از تاریکی ِ تب آلود ِ چندصدای ِ وجود ، کار شاعر روشن کردن واژه ها ست تا با شفافیت ِ واژه پیوندی به سامان بین من های ِ وجود برقرار کند.

