تبليغاتX
روشنا
نگاهی به شعری از حسین طوافی دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 0:9

ای پدر آسمانی

 

محبوب ترین غزل های دنیا را

به رویا و خاطره دادم

نگاه پرشکوه حماسه را

بر سر تیغ ها

از درخت های نارنج

آویختم

و قصه هایم را

بر ریل های شهاب رنگ

برای همه

 گفتم

اکنون به ساده ترین رنگ ها لباس می پوشم

زبانم

حرف های همیشه است

ای کاش

زمینی داشتم

گناه می کاشتم

تا جهان را

از نو

شروع کنم

*حسین طوافی،مجموعه شعر "قصیده های سپید "،( رشت : نشر ایلیا1387) ص 8-7 

 

 

 

شعر روایتگر نوعی  استحاله است .چنانکه در اکنون ِ راوی  هم غزل به خاطره ها سپرده می شود و هم حماسه از درخت نارنج آویخته می شود ؛ یعنی به اکنونی نائل شدن  که در آن نه غزل عمده است و نه حماسه.

 

محبوب ترین غزل های دنیا را

به رویا و خاطره دادم

نگاه پرشکوه حماسه را

بر سر تیغ ها

از درخت های نارنج

آویختم

 

 ترکیب بندی چهار مصراع اخیر نسبت به دو مصراع پیشین  قوی تر است . به عبارتی  چهار مصراع فوق   زیباترین بخش شعر است ؛  زیرا هم کلمات با آرایشی قابل تحسین  به ظهور رسیده اند که نشان دهنده ی دقّت شاعر در گزینش واژه ها است وهم نوع بیان شاعر ازحالت تجریدی بدرآمده و تصویری می گردد .

حماسه را می توان از جنس خشونت و ستیزه دید.آویختن آن  از " درخت نارنج"  به درستی مؤید استحاله از خشونت به سبزی و عطوفت  – نارنج – است .همچنین  بهره گیری آگاهانه شاعر از واژه ی "تیغ" در این بخش از شعر قابل تأمل است  :  واژه ی تیغ ( شمشیر+ خار) هم با حماسه نسبت دارد و هم با درخت نارنج.

 اما تناقضی  در این بخش از شعر  دیده می شود : چگونه می توان  حماسه ای را که نماد ِ ستیزه و رزم است بر شاخه ی درخت آویخت ؛  در همان حال نرزمید و خشونت نورزید و حماسه را بازتولید نکرد؟  

 

و قصه هایم را

بر ریل های شهاب رنگ

برای همه

 گفتم.

 

"ریل شهاب رنگ" تعبیر بدیع و درخور توجهی است که مؤید کانال  ویژه ای در جهت ِ انتقال ِ مفاهیم وایجاد ارتباط  است.توجه  به این نکته ضروری است که "غزل" و "حماسه" و "قصه" و "رنگ"( رَ نگ : در نسبتش با نقاشی و رِنگ در نسبتش با موسیقی) می توانند قالب ها و انواع ادبی - هنری  باشند که انسانها  خود را  با آنها درمی اندازند و با دیگران گفتگو می کنند. به کنار نهادن آنها و درانداختن خود از طریق یک گناه اسطوره ای  ابعاد مضمون آفرینی  شعر را برجسته می سازد.

   

اکنون به ساده ترین رنگ ها لباس می پوشم

زبانم

حرف های همیشه است

ای کاش

زمینی داشتم

گناه می کاشتم

تا جهان را

از نو

شروع کنم.

 

پیوند  با نوع ازلی وقایع و پدیده ها   به همراه برانگیختن عناصر موجود در  زمان آغازین  نشان دهنده فرهیختگی شاعر است.چنانکه  "گناه" ، عنصری از این پیوند است و یادکرد از "زمین" نیز توجه دادن ذهن به آن زمان اسطوره ای است.اما صورتی دیگر از آرایش واژه های این بخش از شعر  می تواند این برانگیختگی را شاعرانه تر نماید.صورت پیشنهادی :

 

ای کاش

زمینی داشتم

گناه می کاشتم

تا زمین را

از نو

شروع کنم

 

دلیلی را که نگارنده اقامه می کند تنها یک بازی و لفاظی  با واژه ی" زمین" نیست.بلکه  باتوجه به معانی دوگانه ی "زمین"  هایِ بکار رفته در این بخش ، نوعی زیبایی ادبی خلق می شود و به موسیقی درونی شعر می افزاید.( زمین ِ زراعتی در نسبتش با کاشتن  و زمین به معنی کره ی خاکی در نسبتش با گناه). در صورت پیشنهادی ، عناصر و واژه های بکار رفته  پیوند مستحکم تری دارند . چنانکه  در صورت پیشنهادی : 1-  سطحی از موسیقی معنوی شعر بارز می گردد : ( آدم  وگناه و زمین = هبوط ) 2-   شدت رابطه ای که واژه ی "زمین" می تواند در نسبت با   گناه  داشته باشد ، واژه ی جهان از آن برخوردار نیست.   واژه ی "جهان" در نسبت با آدم  از نظر معنایی  به اندازه ی "زمین" رسا نیست ، زیرا  واژه ی "جهان" نسبتی اسطوره ای با واژه ی گناه ندارد.3- تکرار واژه ی "زمین" در محور عمودی این بخش از شعر می تواند مولّد سطحی از موسیقی درونی شعر گردد.

________________________________________-

*نگارنده از اصطلاحات ذیل این معانی  را اراده کرده است :1-  موسیقی درونی : واژه آرایی،تکرار حروف، جناس 2- موسیقی معنوی : ایهام،مراعات نظیر

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط بهمن ارجمند   | لینک ثابت