تبليغاتX
روشنا
نگاهی به شعری از حافظ موسوی جمعه دوازدهم مهر 1387 1:13

سیبی که در نگاه تو می چرخد.

 آدم را وسوسه می کند

 بیا از این جهنم فرار کنیم

 

 اندازه ی همین یکی دو سطر فاصله داریم

 از تیر رس نگاه این فرشته ها که دور شویم

 بهشت که نه

 نیمکتی را نشان تو خواهم داد

 که مثل یک گناه تازه

 وسوسه انگیز است

 

 باید شتاب کنیم

 

 اما تو...باید مواظب موهایت هم باشی

 شاخه های این درخت های کنار خیابان

 گیره از موی دختران می ربایند

 باد هم که نباشد

 برای پریشانی این شهر

 هزار بهانه پیدا می شود

 

حیف است سیب را نچیده بمیریم.

(از مجموعه ی "سطرهای پنهانی"،حافظ موسوی،تهران:آهنگی دیگر ص36)

 

1-  سیب  بنا به روایت تورات رمز میوه ی ممنوعه است .شاعر نیز منعکس کننده ی نوع مواجهه ی خود با امری ممنوع است.  این همانی شدن سیب( امر ممنوعه ی زمان آغازین) و دلبستگی ( امر ممنوعه ی در زمانی ) ، نوعی  ترکیب عناصر اساطیری  با پدیده ای  تاریخی است.از عناصر مذهبی- اساطیری هبوط (سیب،آدم،جهنم،فرشته،بهشت،گناه،وسوسه) استفاده شده برای بیان  بیم ها و امیدهای "در زمانی"  که تظاهری است از  تداوم اضطراب نخستین در شکل تاریخی  آن.

 

2-  در شعر عادت زدایی و هنجارگریزی در زبان و نحو دیده نمی شود.زبان ساده ، فاقد پیچیدگی و مغلق گویی و مغلق سازی. فاقد ترکیب های تصنعی و فاقد اختلال در نحو .شعر با ذهن و زبان غریب نیست اما غافل گیرکننده است . بنابرهمین  مطبوع است و  آزار دهنده نیست .غافل گیری های موجود در شعر نه از نوع نحوی که از نوع همجواری واژه های بیگانه از هم به ظهور می رسد :

  الف.اندازه ی همین یکی دو سطر فاصله داریم : واژه ی "سطر" در این  مصراع غافل گیر کننده است.

  ب.بیا از این "جهنم" فرار کنیم : ذهن عادت کرده که "جهنم" بشنود اما با توجه ویژگی پیشا متنی شعر انتظار داریم "بهشت" بشنویم.چون "آدم"  با خوردن میوه ممنوع از بهشت رانده شد.

پ.از تیر رس نگاه این فرشته ها که دور شویم : فرشته ها# شیاطین.در  مصرع مذکور،  واژه ی  " فرشته ها" ظهوری  تعریض گونه   دارد. عادت دیداری و شنیداری مان به  همجواری واژه ی" جهنم" و "شیطان" معطوف است  و نه "فرشته" و "جهنم".

ت.بهشت نه" نیمکتی "را نشانت خواهم داد :در این مصراع شعر مستقیم و بی واسطه  وارد فضای تاریخی میشود.چرا شاعر از واژه ی " چمنزار" و یا "ساحل" بهره نمی برد؟ . کاربرد واژه "نیمکت" انعکاسی است از شأن زمینی - تاریخی  مؤانست و مجالست. .نیمکت شأنی زمینی ، تاریخی و شهری دارد.همچنین مؤید بی آلایشی مناسبات(گفتگو) است.

 

در همین مصرع : بهشت نه نیمکتی را نشانت می دهم ، گزینش واژه "نشان" در تناسب با "تیر" می تواند آگاهانه باشد.زیرا در تناسب با واژه ی "تیر" توان ایهام انگیز بودن واژه ی "نشان" افزایش می یابد.

 

 

3-   بسامد صفت های اشاره و شمارشی:

     

الف.اندازه ی" همین" یکی دو سطر فاصله داریم

ب‌.     بیا از "این" جهنم فرار کنیم

پ.از تیر رس نگاه "این" فرشته ها که دور شویم

 ت. شاخه های "این" درخت های کنار خیابان

ث.برای پریشانی "این" شهر

 شاعر پنج بار از صفت اشاره بهره برده است.تعدد آنها  مؤید تأکید و وضوح است ، تأکید و وضوحی که  خصلت سوژه محورانه شعر را تقویت می کند و ناخودآگاه روایت مدرنی را  از امکان شناخت  بدست می دهد.

4-   تکرار "ها"ی جمع  در مصراع : شاخه های این درخت های کنار خیابان.  سکته ای در قرائت ِ مصراع ایجاد می کند.شاید این مشکل  به زبان عامیانه  و گفتار مربوط گردد.با تغییر "درخت ها"  به "درختان" ، تا حدودی از کندی قرائت کاسته می شود.

5-   بهره بردن از علائم در توصیف شرایط  غیرمتلائم:

 اما تو... باید مواظب موهایت باشی.

 نقطه گذاری موجود در این مصراع  آگاهانه بکار رفته است که مؤید درنگ و سکوت است که خود  مبین تشویش دانای کل است   در بیان رازی  که انگار ممنوع به نظر می آید. بیمناک و هشداردهنده همراه با روحی نامطمئن و پر تشویش.  

 

6-  تداخل و همجواری واژه هایی که  برخی حامل پیام اند و برخی دیگر  هستی قائم به ذات دارند.واژه های سیب وفرشته ها استعاری اند و حامل پیام اند . اما  واژه های نیمکت ، باد و موها  فارغ از حیات مجازی و استعاری شعر ، هستی قائم به ذات دارند.

7-   طنز تلخ :

 برای پریشانی این شهر

 هزار بهانه پیدا می شود.

 این طنز تلخ نیز در بیان شاعرانه ی شاعر  مؤید مواجهه با جدیّت ِ اختناق آمیز ِ امر ِ ممنوع است   تا طرح پرسش ممکن گردد.در طنز از طریق طعنه ی تعریض آمیز ، پرسش گرامی داشته می شود تا پاسخ  شنیده شود.طنز مواجهه ی زیرکانه ای است در تکریمِ پرسش  و تنقیدِ پاسخ در امور تابو شده ای که  طرح پرسش های جدی را از خود برنمی تابند.

 8-   واژه ی "وسوسه" و صفاتی چون "وسوسه انگیز" در تعیین ماهیت  افعالی بکار می روند که از نظر اخلاقی پسندیده نیستند. با توجه این که  راوی برانگیزاننده و مشوق تحقق "فعل"  است  چرا در توصیف "فعل" ِ نهی شده  از اصطلاح همان "فرشتگانی " بهره می برد  که بدین صفت امر ممنوعه را مذموم معرفی می کنند ؟

 در عین این که چنین غافل گیری هایی از جوهر شاعرانه شعر برمی آید اما  اختلاط و اختلال موجود در نام گذاری ابژه ها از طرف شاعر ،  مؤید اختلال و اختلاط  نگاه سراینده است .به دیگر سخن بکار گرفتن لفظ "وسوسه"  ،  ظهور ناخودآگاه  ذهن و زبان در برزخ فرهنگ و طبیعت  مانده ی شاعر است.طبیعت اراده می کند، اما ذهن و زبان فرهنگ زده ، صفت ِ عمل را تعیین می کنند. به همین دلیل ، از طریق واژه های "وسوسه" و "وسوسه انگیز" فعل از نوع "ارتکاب" معرفی می شود نه "انجام و صدور".

بکارگیری واژه های"وسوسه" و "وسوسه انگیز" ناخودآگاه اراده ای است بر بازتولید گفتمان همان فرشتگانی  که شاعر به دور شدن از آنان توصیه می کند!!

 دعوت تضرع آمیز در مصراع: "حیف است سیب را نچیده بمیریم"  هم مؤید تردید شناسنده است هم مبیّن ِ طرح ِ ملتمسانه ی مطالبه ای که انگار در نظر شاعرآنچنان هم وجاهت ندارد. به عبارت دیگر در نزاع دائمی بین فرهنگ (قوانین) و طبیعت ، گزینش واژه هایی چون : وسوسه و وسوسه انگیز می تواند نوعی جانبداری ناخودآگاه شاعر از فرهنگ باشد.با توجه به واژه ی "نیمکت" که تعیین کننده ی ماهیت بی آلایش مناسبات انسانهایی است که می خواهند از فرهنگ عبور کنند ، گزینش واژه های مذکور اگر تعریضی به همان فرهنگ نباشند  ،در تعیین ماهیت "عمل" ، زمخت و جانبدارانه به نظر می آیند.  

 همچنین رویکرد ِ ملتمسانه ِ شاعر در تنبّه مخاطب ، مؤید ِ نامحتمل بودن ٍِ تحقق ِ ایده ی مطلوب ِ شاعر است در مواجهه با قدرت ِ یک امر ِ ممنوعه.اما تأکید مضاعف شاعر بر این امر مؤید اراده ی مهارناپذیر ِ ذات ِ ازلی- ابدی انسان است در برابر ِسخت جانی ِ  قدرت ِ امر ِ نهی شده ای که بر تحقق خود لجاجت می ورزد.

 ــــــــــــــــــــــــــــ دیدگاه :

 

جلیل قیصری :

 

سلام...

شعر خوبی است و آقای ارجمند نقد خوبی بر آن نگاشته اند و من هم به چند نکته اشاره می کنم :
سویه های اسطوره ای -تاریخی شعر به چربش تاریخی -زمانه ای آن می انجامد و بسامد صفت های اشاره ای و شمارشی و کدهای دیگری که در شعر آمده است با توجه به سویه های دیگر به زمانه ای خاص تأکید می ورزد به عبارت دیگر شعر یک سفارش اجتماعی اس .
2-حضور ناگهانی راوی یا مولف را در شعر از شاخصه های پس مدرن می دانندو این در شعر دهه ی هفتاد مکرر شده است اما گمان می کنم این حضور باید با روال منطقی و سرشت شعر عجین باشد البته در اینجا(اندازه ی همین یکی دو سطر فاصله داریم )...تا حدی می شود توجیه شاعرانه و زیبایی شنا سانه برای این مصرع یافت مثلن یاد داشت های آنی و رد و بدل کردن سفارشات عاشقانه برای دور شدن از چشم فرشته ها!

 

3-در این شعر با توجه به آشنایی زدایی و هنجار گریزی که آقای ارجمند فرمودند تخریب در پوسته ی زبانی نمی بینیم که از روش های پر بسامد بخش وسیعی ازشعر هفتاد است (البته نه برای تأخیر در معنا بلکه برای طلاق دادن معنا )...و گمان می کنم در این شعر آشنایی زدایی بیشتر مفهو می است .
4-در بند سوم جهت تأخیر در معنا و غافلگیری زیبایی شنا سانه شاید بهتر باشد مصرع اول این بند به صورت -اما ...تو باید مواظب باشی -بیاید چرا که -گره از موی دختران ...-در مصرع سوم این بند -مو- و موظب بودن برای مو را خود تأکید می کند .

 

5-در دو واژه ی -وسوسه و وسوسه انگیز -که فعل از نوع ارتکاب می باشد سویه های دیگری هم می تواند مد نظر باشد در ارتکاب اول -وسوسه-...-آدم -را برای فرار از بهشت خورد وخواب و یکسان ساز آماده می کند بهشتی که خود جهنمی بیش نیست این -وسوسه و وسوسه انگیزی دوم -بخصوص-شاید به معنای جانبداری از فرهنگ مسلط -فقط- نباشد چرا که -سیب و نیمکت -گناهی هستند از چشم فرشتگان و در چشم آنها و...ارتکاب این وسوسه و گناه می تواند نوعی رهایی باشد برای راوی -آدم .

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ابوالفضل پاشا:

1.انتخاب خوبى‌ست: شعرى از كتاب «سطرهاى پنهانى» كه يكى‌از كتاب‌هاى قابل تأمل اين دوره است، من خود، سال‌ها پيش نقدى بر اين كتاب نوشتم كه در مجله‌ى «پيام شمال» چاپ شد،از قضا نام آن مطلب را از همين شعر برداشت كردم: اندازه‌ى همين يكى دو سطر.
2.اشاره‌هاى خوبى به مختصات اين شعر داشته‌اى، شايد اگر خود من هم مى‌خواستم يادداشتى در باره‌ى اين شعر ـ به طور اختصاصى ـ بنويسم، به همين موارد كه شما آورده‌اى اشاره مى‌كردم،اما من به گونه‌يى خاص، بين موضوعات مطلب خود، ربط منطقى ايجاد مى‌كردم.يعنى ‌آن‌كه نوشته‌ى فعلى شما از پراكندگى مضمونى رنج مى‌برد، و اگر چه خواسته‌اى با شماره گذارى بندها، اين نقيصه را جبران كنى اما باز هم اين پراكندگى خود را به رخ مى‌كشد، و همان‌گونه كه گفتم مى‌توانستى ربطى برساخته بين اين بندها ايجاد كنى تا مطلب شما از يكپارچگى بيشترى برخوردار گردد.
3.به نظر من در اين شعر سمت و سوى اجتماعى مطلب بر سمت و سوى آيينى يا اسطوره‌يى آن مى‌چربد و همين، يكى‌از دلايل توفيق اين شعر به حساب مى‌آيد.شاعر با فراروى ‌مضمونى، تكليف خود را با همه‌ى آن چيزهايى كه از فرط تكرار ملال‌آور شده‌اند، روشن كرده است و براى همين، ما با اين شعر ارتباط خوبى برقرار مى‌كنيم.
4.يكى‌از مواردى كه شاعر به تسامح از كنار آن گذشته است،كم اعتنايى به زبان است و صد افسوس كه چنين شعر پرمايه‌يى از زبانى‌چنين لاغر رنج مى برد.فى‌الواقع من هر بار كه اين شعر را خوانده‌ام ورسيون‌هاى ‌ديگرى در ذهنم شروع به خلجان و جوشش كرده است كه اى كاش حافظ موسوى به چنين دقايقى بيش از اين بها مى‌داد.يعنى‌آن‌كه من قابليت‌هاى‌فعلى‌اين شعر را نفى نمى‌كنم بل‌كه مى‌گويم اگر به ريزه‌كارى‌ها بيش از اين توجه مى‌شد مسلمن درجه‌ى توفيق اين شعر بالاتر مى‌رفت.
5.تصويرپردازى در اين شعر بسيار منحصر به فرد است.البته منظور من از تصوير در اين مورد خاص، ايجاد علاقه‌ى جديد بين عناصر يا موتيف‌هاى ‌به ظاهر بى‌ارتباط است، آرى حافظ موسوى در اين شعر به خوبى توانسته است خواننده‌ى شعر را با چنين شگردى ‌شگفت‌زده كند كه از اين حيث، اين شعر بسيار مؤفق است.
و موارد ديگر...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مهرداد فلاح

نوشته ی خوبی ست بر شعری "خوب" که البته از دید من مشکل عمده اش ( که تقریبن دامنگیر تمام شعر های این شاعر است) آن است که به گونه ای زیرکانه همان فرهنگی را که برآن می شورد ، تایید می کند . در نوشته ی شما هم به طور ضمنی به آن اشاره شده.به همین علت است که نمی توانم این شعر های "خوب" را شعر هایی پیشرو ،منتقد و جسور بنامم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یونس معروف نژاد

این زیرک کلمات را خواندم
در مورد حافظ موسوی باید بگویم ایشان همیشه گوشه چشمی از آن گوشه چشم ها به مولفه های مذهبی- اجتماعی داشته اند و آنچه که کار را ایشان را جلوه می دهد برداشت ها متفاوت و دیگر گونی های حافظ نسبت به این قبیل مولفه هاست.
اما در مورد نوشتار من فکر می کنم متن تنها در متن وجود ندارد و ما با ید نایافتنی ها برون متنی را در محدوده ی کلمات ابراز کنیم و رمز منتقد کنونی مهار این فراتر کلمات ناپیدا و ادغام برون و درون در همدیگر است.
به هر روی خارج از تعارفات البته متعارف با ید بگویم بسیار خوب و ارزنده بود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 محمد علی حسنلو

در شعر آقای حافظ موسوی چند موضوع خاص توجهم را خیلی جلب کرد.
شعر ساختار خیلی محکمی دارد . بار ها خواستم از واژه های دیگری استفاده کنم تا ببینم که چه اتفاقی می افتد . واژه ها در جای خود بکار رفته است .
همانطور که گقته اید شعر زبان ساده ای دارد و جابجایی خیلی خاصی در لغات صورت نگرفته . که در واقع این موضوع واضح هم هست چون اکثر سطرها با فعل تمام شده اند .
نکته ی دیگر استفاده از صفت های شمارشی در شعر است .
شعر انگار متعلق به زمان خاصی است و در تمام شعر هرگز از ان زمان تاریخ و ان زمان خارج نمیشود .
چهار بار از ( این ) ، یکبار از ( همین ) و همینطوردو بار از ( هم ) در شعر استفاده شده . تمام اینها باعث شد من فکر کنم که این شعر از زمان خاصی حرف میزند .
وقتی شاعر میگوید :

بیا از این جهنم فرار کنیم
از تیررس نگاه این فرشته ها که دور شویم

از طرفی تضاد قشنگی در شعر موجود است که اینها سطر به سطر به دنبال هم آمده اند .
مثل جهنم وفرشته که شاعر آنها را در کنار هم قرار داده .
وقتی شاعر میگوید نیمکت من احساس میکنم که دوباره مفهوم زمینی بودن را میرساند .
شاعر دائماً در حال آدرس دهی است .

اما تو .... باید مواظب موهایت هم باشی
شاخه های این درخت های کنار خیابان
گیره از موی دختران می ربایند

 در جایی شاعر از نیمکتی حرف زده بود که معلوم بود برای او با دیگر نیمکتها فرق دارد و حالا اینجا از درختانی حرف میزند که با درختهای دیگر فرق دارند وگرنه چرا باید از( این) استفاده میکرد .
تجره و درک شخصی شاعر از شرایط جامعه در تمام سطرها مشهود است . مخاطب وقتی شعر را میخواند این احساس را پیدا میکند که میتواند دستش را به دست شاعر بدهد و در فکر رهایی باشد . چون این اعتماد را نسبت به وی کم کم پیدا میکند.

در این سطر : اما تو ... باید مواظب موهایت هم باشی
کمی حرکت شعر در این سطر نسبت به سایر سطرها کندتر شده است. و علتش هم اصرار شاعر به استفاده از ( هم ) است که معنای متفاوتی نسبت به شعر میدهد .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شهاب الدین رهنما :

 – وقتی این شعر را خواندم ناگاه به یاد شعرهایی از نوع شعر دزدیدن سیب از باغ همسایه ی مرحوم حمید مصدق افتادم . شعری که حس شاعرانه ، تازگی گفتار و صمیمیت بیان را بر پیشانی خویش حک کرده اند تا خواننده به معنای تمام خواننده ی شعر باشند نه خواننده ی لقلقه ی زبانی بعضی از متشاعران !
2 _ در باب « نشان » جدا از آنچه که بیان کردید ، می توان با توجه به روزگار خویش هم که شده ، معنای رتبه و مقام برتر را هم از آن دریافت کنیم .
وقتی شاعر می گوید : بهشت که نه / نیمکتی را نشان تو خواهم داد
انگار می خواهد چیزی مهم را به او ببخشد که از بهشت هم برای او با ارزش تر است !
3 – در باب جمع بستن درخت ها ، نظرم چندان با نظر حضرتعالی مساعد نیست . اگر از لحاظ موسیقی شعر در نظر آوریم ، به نظر لحن بیان « شاخه های این درخت های خیابان » از « شاخه های این درختان خیابان » مطلوب تر است . اگرچه هر دو دارای چند نقش نمای اضافه هستند و این می تواند به نوعی بر موسیقی شعر بیفزاید ، اما اگر توجه شود تلفظ « درختان خیابان » چندان به ذوق نمی نشیند . ( البته آنچه که بیان شد ممکن است کاملا سلیقه ای باشد )

4 - جناب پاشا در بخش نظرات نوشته اند که :
يكى‌از مواردى كه شاعر به تسامح از كنار آن گذشته است،كم اعتنايى به زبان است و صد افسوس كه چنين شعر پرمايه‌يى از زبانى‌چنين لاغر رنج مى برد.
در باب نظر جناب پاشا باید به عرض برسانم که :
من هم با ایشان موافقم چرا صرف نوشتن شعری از این دست ، گاه می تواند همانند یک داستان کوتاه نمود پیدا کند . . . !
5 – با نظر جناب حسنلو در باب نازیبا بودن « هم » در مصرع : اما تو .... باید مواظب موهایت هم باشی / موافقم . . . !

6 – اما سخنی با جناب مهرداد فلاح :
جناب فلاح :
ما ایرانی ها وقتی چیزی را تازه می بینیم یا تازه می فهمیم ، چندان جذبش می شویم که سر از پا نمی شناسیم اما وقتی به ناخودآگاه خویش رجوع می کنیم تنها چیزی که در پستوی ذهن و زبان خودنمایی می کند ، همان اعتقاداتی است که با آن متولد شده و زیسته ایم چه بخواهیم چه نخواهیم ! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کیوان اصلاح پذیر:

1- شاعر در پی اجابت وسوسه ای است . وسوسه ای از جنس قدیمی گناه . شاعر از روایت تاریخی این گناه آگاه است زیرا آدم از بهشت رانده شده است . در اینجا با خوانشی نو و بظاهر آگاهانه از گناه روبرو هستیم . آدم نمی دانست وسوسه با او چه خواهد کرد و بهشت را ازدست داد اما شاعر سرانجام را میداند اما هبوط را و زمین را خوشایند تر از بهشت نخستین میداند . به دلیل همین دانایی بهشت را جهنم میخواند . وصال یار بهشت است و باقی همه جهنم .
2- فرشتگان در لحظه ی خلقت آدم به او طعنه زدند و خود را والاتر شمردند . اشاره ی شاعر دقیقا به فرشتگان است نه به شیطان . فرشتگان عاری از وسوسه اند و شاعر در پی وسوسه . نکته ی جالب نیمکت است . جای نیمکت حتما در پارک است و پارک باغی عمومی است و می دانیم باغ نماد بهشت است . پس شاعر بهشت خودرا به معشوق تقدیم میکند . بهشتی که انسان ساخته است . و فرار از بهشت در کلام رخ میدهد . سطرها پلکان این فرارند .
3- وجود درخت در پاراگراف بعدی نظر ناقد را در مورد پارک در بند دو تایید میکند . و آشوبی که موها در شهر و درخت می افکنند . درختی که در گناه آدم شریک جرم بوده ست در این شعر درخت نقش افشاگر را دارد همان نقشی که در بهشت داشت
4- و بند آخر که تاکیدی است بر بند اول : اجابت وسوسه

 



 

 

 

 

نوشته شده توسط بهمن ارجمند   | لینک ثابت |